با لباس عروسی بزرگ سفیدم، جوراب های خطی تا زانو و کفش های عروسی، به سمت رستوران رفتم. متاسفانه، اونجا ازدواج نمی کردم.یک عروسی با قالب رترو با داماد زن پوشیدن لباس دختر پین اپ، یک گروه راکبیلی که تا اواخر شب با موسیقی راک اند رول دهه 50و غذا خوردن با سبک از دستگاه سرخ کردن و پاپ کورن در استند امتیازات فوق العاده می شد اگر من چند سال قبل ازدواج می کردم.
متأسفانه، درایو این به اندازه ی قبل جذاب نبود چند سال بود که بسته بود و علف های علفی شروع کردند پارکینگ را به خود اختصاص دادنمن تصمیم گرفتم حداقل چند تا عکس عروسی در این مکان معنی دار بگیرمما به سمت داخل رانندگی کردیم و احساس کردم که برای اولین بار از وقتی که از شهر من بیرون آمدم، در آن میدان بزرگ و باز هستم.
با وجودی که غرفه ی فروش در حالت خام بود، صفحه نمایش هنوز هم محکم بود. این یک پس زمینه عالی برای عکس های من بود.با دقت از میان چمن بلند قدم می زدم و هر وقت که یک ملخ به سمتم می پرید، گریه می کردم.من هدفم رو پيدا کردم، براي هر عکس عروسي که به ذهنم اومد، صورت گرفتم و بعد فوراً رفتم
در حالی که این خاطره را دوست دارم، اما با زمانی که در همان محل سکس داشتم مقایسه نمی شود.
آن شب، نمی توانم یادم بیاید که فیلم روی صفحه بزرگ پخش می شد، شاید یک کمدی عاشقانه با جولیا رابرتز، اما این مهم نبود، چون من آنجا نبودم تا صورت زیبا و موهای موج دارش را ببینم.من برنامه هاي ديگه اي در ذهن داشتم.
بعد از اينکه چند تا بالش و پتو به پشت ماشين مامانم انداختم و يه بسته پر از کاندوم توي کيفم گذاشتم، رفتم پيش دوست پسرمشروع کردم به احساس عصبی شدن - خورشید هنوز در حال غروب بود، مردم با سطل پاپ کورن پخته شده از راه می گذشتند، و درایو این، که معمولا احساس صمیمی و راحت می کرد، اکنون به نظر می رسید شلوغ است.
با وجود اعصابم، برای دوست پسرم آروم بازی کردم و برنامه هایم را دنبال کردم صندلی ها را جمع کردم، پتو ها را قرار دادم و بالش ها را مرتب کردماما کافيه.
ما در حالی که تریلر فیلم روی صفحه نمایش بزرگ پخش می شد، بوسیده می شدیم. وقتی تمام شد، خورشید بالاخره ناپدید شد، و پنجره ها مه شده بودند. ما نمی توانستیم چیزی را در خارج از ماشین ببینیم.که به این معنی بود که هیچکس نمیتونه داخلش رو ببینهدیگر نگران نبودم؛ هیجان زده بودم چون در حال انجام رابطه جنسی بودم در حالی که توسط صد نفر از غریبه ها احاطه شده بودم، اما درها قفل شده بودند، و هیچ راهی برای دستگیری نبود.این هیجان بی خطر و کامل بود.
من به دنبال چیزی فراتر از بوسه بودم، پسرم را سوار کردم، احساس کردم که کير سختش به من فشار می آورد، و شروع کردم به خیس کردن شکمش.
لذت آنقدر شدید بود که می توانستم تا پایان فیلم ادامه بدهم یا تا وقتی که او در شلوارش اوج گرفت،اما من به اين فکر ادامه دادم و به طور تصادفي سرم رو به سقف ماشين خوردم.
بعد از چند ضربه به سر، مجبور شدم متوقف شوم، با سرخ شدن از خجالت به او گفتم که باید موقعیت هایمان را تغییر دهیم.
وقتي شلوارم رو در آوردم، به شکل و محکم بودن کير سختش نگاه کردم
بعدش اون روي سرم بود و خودش رو راحت قرار داد و بدنش رو به بدن من فشار دادنتيجه ي همه ي اين سکس هاي خشك باعث ميشه از اولين ضربه احساس فوق العاده اي داشته باشه.
اون قبلاً منو سکس داده بود، اون منو در همون موقعیت سکس داده بود، اما فهمیدن اینکه الان داره توی یه مکان عمومی به من نفوذ میکنه
من از شانه هاش نگه داشتم و چشمک هایی از بخار را که پنجره ها را پوشانده بود دیدم، در حالی که می دانستم که هیچ کس نمی تواند ما را ببیند، اما هنوز احساس می کردم که ما در نمایش هستیم.اين به اندازه ي کافي بود که قلبم سريعتر بزنه.
او آمد، و من به آرامی لب خود را گاز گرفته به عنوان من در هر جزئیات گرفت: grunts آرام خود را، تکان ظریف از کير خود را در داخل من، آخرین چند فشار آهسته به عنوان او تخلیه.
بعد از تنفس گرفتن، قلب ها رو روی پنجره های مه آلود نشان دادن، و آغوش گرفتن، دیدیم که چراغ های جلو روشن می شوند، که نشان دهنده پایان فیلم بود.در صندلی راننده قرار بگیرید، و از سینمای درایو ان که بیشتر از قبل دوستش داشتم دور بشم
وقتي که با پدر و مادرم زندگي مي کردم، گند زدن توي ماشين يه نفر يه کم حریم خصوصی و هیجان اضافه مي کردسکس توي ماشين جذابيتش رو از دست داده.
من دیگر نمی خواستم جایی پارک کنم و در یک موقعیت ناراحت کننده رابطه جنسی داشته باشم یا در یک زاویه عجیب در صندلی همراه انگشت بگیرم.نميخواستم سرم رو بزنم و تجربه ي سکس رو خراب کنمپس سکس ماشين براي من گذشته بود
اما دو استثنا باقي مونده بود من با خوشحالي همه جور کاراي کثيفي رو توي پشت ماشين يه هيپستري خوشگل انجام ميدادمبا پتو هاي مناسب، بيشتر از فقط کاندوم ها توي کيف سکس من و يه فيلم طولاني که پخش ميشه تا بتونم وقتم رو بگيرم و از اين تجربه لذت ببرم
اگرچه مطمئن نبودم که به اندازه کافی شجاع باشم که این کار را انجام دهم، دوست دارم فکر کنم که می توانم و این یک تجربه هیجان انگیز خواهد بود.هنوزم اميد داشتم که يه روز بتونم وارد يه درايو ان بشم و يه ساعت يا دو ساعت واقعاً خوش بگذرم.